بغض باران
 
صفحه آرشيو
 
پست الکترونيک
 
 
لوگو

ارتباط آنلاين

لينک دوستان

بزم انتظار

شهاب جاويد

بچه هاي قلم

سبز سرخ

شيعه

حزب الله مي رزمد

صبح

ولايت

شهدا

سبکبالان

ياد باران

 

آمار بازديدکنندگان

 

بغض باران داراي کپي رايت ميباشد . هرگونه برداشت و اقتباس بدون کسب اجازه ممنوع است.

 

 

 

سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٩

    چند شعر دفاع مقدسی از دوست عزیزم سید محمد هاشمی

برای شیمیایی ها

کوچه ها به خواب رفته اند

باز نیمه های شب رسید

وقت خواب های خوش گذشت

لحظه های لرز و تب رسید

باز هم گلوی سرخ تو

مثل یک پرنده زخم خورده

سرفه های هر شب تو را

تا سحر نمی توان شمرد

بوی زخم تازه می وزد

غرق التهاب می شوی

در میان شعله های زخم

ذره ذره آب می شوی

تا سپیده می کشد مرا

بی صدا نفس کشیدنت

شب چگونه دارد این چنین

طاقت دوباره دیدنت؟

هر شب ای نجیب سر به زیر

تا سحر نفس نفس بزن

هر چه شعله های زخم و درد

توی سینه هست پس بزن

در سکوت این شب دراز

چشم های خسته را ببند

ماه را از آسمان بچین

با ستاره ها کمی بخند

***

نام تو را در برگ گل ها می شود حس کرد

یا می شود روی پر پروانه آن را چید

اسفند با لبخند تو از شاخه ها پرزد

اردیبهشت از باغ سبز و سرخ تو رویید

**

شاید نسیم مهربان نام تو را هر صبح

در گوش این پروانه و گل ها می آویزد

شاید بهار نازنین عطر تو را هر سال

روی تمام شاخه های خشک می ریزد

**

نام تو عطر سیب و طعم تازه ی انگور

آغاز فروردین ما، پایان اسفند است

نام تو پَر نام تو شیرین نام تو آغاز

نام تو مثل روز و شب لطف خداوند است

یک آسمان بال فرشته

یک شاخه گل

یک شمع

یک لبخند توی قاب

**

یک پارچ شربت

یک دیس سیب و پرتقال

یک بسته خرما توی یک بشقاب

**

یک باغ لاله

یک دشت پروانه

یک سفره قلب پاره پاره

**

یک آسمان بال فرشته

یک سبد بوی اذان

یک چشمه باران و ستاره

**

یک خاطره از تو

یک فاتحه در لحظه ی آخر

**

بابا خداحافظ

تا هفته ای دیگر

 

برای مفقود الاثرها

پروانه ی من کو؟

چرا پروانه ی من برنمی گردد؟

پروانه ی من کی دوباره روی گل ها می نشیند؟

لای یکی از بوته ها جا خورده

یا باد بازیگوش

او را با خودش برده؟

**

باید بدانم بر سر پروانه ی من

باد سرگردان چه آورده

شاید

پروانه ی من در هوای سرد می لرزد

یا یک نفر او را لگد کرده

پروانه ی من کو؟

چرا پروانه ی من برنمی گردد؟

آیا کسی هست

در چشم های ساده و معصوم او

گاهی بخندد؟

یا بال های زخمی او را ببندد؟

**

پروانه ی من کی دوباره روی گل ها می نشیند؟

پروانه ی من

بوی بهار و زندگی می داد

باید همه جا را بگردم من

شاید پر پروانه ی من گوشه ای افتاد

 ***

برف می زد

شاخه های تک درخت گوشه ی سنگر

تکان می خورد

یک نفر انگار می لرزید

یک نفر هم داشت با تو حرف می زد

**

در خیابان

بچه های کاروان

پشت سرت بودند

با پرچمی در دست

با سربند «یا زهرا»

باز هم پیراهن خاکی تنت بود

دست مریم باز دور گردنت بود

**

بچه ها دارند می خندند

روی سفره نان و کنسرو است

روی آتش کتری دودی

تو داری چای می ریزی

**

دخترم آلبوم بابا را بیا بردار

توی کمد بگذار

پول من کم است

سکه های قلک شکسته را

اسکناس های عید را

مزد کار در مغازه ی عمو سعید را

شمرده ام

روزها

در مغازه کار کرده ام

کیک و بستنی نخورده ام

دفتر حساب و مشق را

تا

آخرین ورق نوشته ام

آه پول های من

پول دکتر و دوای چشم تو نمی شود

باز هم تلاش و کار

باز انتظار

باید از نگاه تو

یک سبد گل و ستاره چید

***

وقتی بنفشه ها روییدند

یوسف از پشت میله های ابوغریب برگشت

وقتی برف بارید

ابراهیم از آتش شلمچه برگشت

پس تو کی از نی زارهای جنوب برمی گردی؟

***

چه تلخ می گذرد بر من!

زخم ها و کنایه ها

شبیه باران بمب می بارند

پشت نام تو

ترانه ها و رویاها را دزدیده اند

پنجره نیست

فروردین نیست

آسمانِ صاف نیست

***

هنوز

لای نی زارهای جنوب و

پشت میله های شکسته ی ابوغریب

حوصله کن

این جا

پلاک و استخوان تو را

گلوله می بندند

 من هم می روم

خراب تر از خانه های جنوب و

خونین تر از آب های اروند

مثل حاج احمد

که تا عصر آخرین پنج شنبه دی ماه

در آتش نفس می کشید

**

من هم می روم

گم شده تر از ستاره های دوکوهه و

شعله ور تر از نی زارهای شلمچه

مثل حاج حسین

که در بامداد اولین باران اردیبهشت ماه

همه ی آن یادها و رویاها را

با خود برد

**

چرا داد نزنم؟

دهان پر از ترانه های شما و

سطل زباله پر از خاطرات من

چرا داد نزنم؟

در گلدان های کنار پنجره

لاله می کارید و

با پیشانی بند «به کربلا می روید»

به عتبات می روید

من هم مثل همه ی شما

صد و هشتاد درجه چرخیده ام

آیا چفیه ی تیر خورده ام کافی نیست

که در کنج صندوقچه خاک می خورد؟

آیا آوازهای گمشده ام کافی نیست

که در غروب بی ستاره ی خیابان فرهنگ می شکند؟

به جرم کدام خیال پریده رنگ

در پیچ و تاب بادهای بازیگوش سرگردانم؟

ماسک من کو؟

دوباره دارند بمب های شیمیایی می ریزند

 


لينک يادداشت || ٧:٠٤ ‎ق.ظ || مفید الف سراجی                            نظرات دوستان

 

شنبه ٧ فروردین ۱۳۸٩

    چند شعر دفاع مقدسی از علی رضا دهرویه- قائم شهر

رو سفید

کسی به لاله اعتنا نمی کرد

که ناگهان فرشته ها رسیدند

فرشته ها کنار اسم لاله

به رسم افتخار خط کشیدند!

***

خطوط درهمی که خوانده می شد

گمان کنم که خطی از خدا بود

هزار پاسخ بدون پرسش

در آن خطوط پاک و بی ریا بود

***

نوشته بود: آفرین به لاله

همین که استعاره از شهید است

خوشا به حال آن گلی که بی شک

یکی دو روز بعد رو سفید است!

 

مهمون ناخونده

یکی بود یکی نبود اونکه می خواست

فکر شب کوری آیینه کنه

چارقد سیاه رو ور داره

بشینه ماه و به اون پینه کنه

***

یکی بود یکی نبود اونکه نوشت

گل کاغذی گل سرنمی شه

با اجازه ی ستاره، بعد از این

شب بی پنجره باور نمی شه

***

اونکه من دیدم دلش مثل دلم

پره از صدای بارون نزده

چشم و گوشم به دره تا تو بیای

در این خونه رو مهمون نزده

***

آخرین مهمون ناخونده من

بودنت تعبیر خوابای منه

یه نگاه تازه از تو بعد از این

قصه ی آبی فردای منه!

 

مجری جوان

مجری جوان پشت سن؛

یادی از حماسه های رفته می کند

این طرف سرو صدای بچه هاست

آن طرف،

یک ـ دو تا جوان شیک پوش

منتظر نشسته اند و

گرمی هوا

ـ یا هوای سرد عاشقی ـ

کلافه شان نموده است!

مجری جوان،

یاد روزهای رفته را هوار می کشد

پشت سر صدای همهمه

این طرف صدای روزمره ی «چه می کنی»

راستی،

سالگرد چندم کبوتران ماست؟

آه بار چندم است،

ناگزیر خواندن یکی دو صفحه از حماسه می شویم؟

پشت میزهای ادعا

جای آن عقاب ها نشسته ایم و

در عدد خلاصه می شویم!

چندمین غروب بی بهار

از کنار قاب عکس های مانده در غبار

می رود؟

بار چندم است،

مثل من به این قضیه فکر کرده ای

که چرا

لاله های ما

توی کوچه های شهر

لا به لای رفت و آمد کلاغ ها

لا به لای حرف های ما

شهید می شوند؟!

 

چراغ سبز

احتمال رفتن از مسیر بی بهار

پشت کردن به آفتاب

ـ رفتن از مسیر انحرافی بدون انتخاب ـ

در حدود هرگز است

آی هم مسیر!

ای مسافر دیار دوستی!

چشم باز کن،

لاله را نگاه کن!

هنوز هم چراغ راه عشق های نو ظهور

قرمز است!

و بهار،

رو به راه عاشقان واقعی

چراغ سبز می دهد.

 

تعادل

«کانال یک دارد سخنرانی

کانال بعدی یک خبر از جنگ

آن، خاطرات شیمیایی ها

این، حرف قدس و بچه های سنگ

***

این جعبه ی جادو و چه بی حال است

باید دهان تلخ او را دوخت

مُردیم از بس خاطرات زرد

شیرینی لبخند ما را سوخت»

***

این، نقل قول بچه های ماست

یاران من در روزهای سخت!

ای دوستان چفیه و تکبیر!

مردان تنها پیش خود خوشیخت!

***

یاران من! این لحظه های شوم،

دلخسته ی بارانی از آهند

در شهر، جنگ زرگری برپاست

خون مرا در شیشه می خواهند

***

کانال یک: دارد سخنرانی

کانال دو: موسیقی راک است

حالا تعادل می شود برپا

حرفی نزن، سهم دهن خاک است!

 

غربت شقایق

با سلام گرم و عرض احترام،

می روم سر اصول قاعده

از پرنده ها سوال می کنم:

آب و دانه بی هوا چه فایده!

***

آسمان که آسمان خراش شد

آبی قشنگ ما خودش کم است

واژه ها تازه رشد کرده اند

واژه های درهمی که مبهم است

***

بچه های عصر چرخ و چار راه

صید عشق می کنند نوبتی

عاشقان نو، حساب می کنند

عشق را دقیقه ای و ساعتی!

***

هر که زیر بتّه سبز می شود

فکر شیوه ای جدید می کند

شاعران به این یقین رسیده اند:

«لاله شعر را شهید می کند

***

شاعری سفارشی نمی شود

شعر یعنی: استعاره های بکر

شعر وارد اصول تازه شد...»

هیچ کس نمی کند به لاله فکر

***

جعبه های قد هم که می رسند

چند تکه استخوان و یک پلاک

من به فکر غربت شقایقم

خاک بر سکوت ما، نه، حیف خاک!

 

آفرین به جنگ

آفرین به جنگ!

مرحبا به هق هق تفنگ!

آن زمان که قصه ها،

قصه ی همیشه ی پدربزرگ ها نبود

زیر گنبد کبود،

بارش گلوله ها ادامه داشت

و همیشه می شد احتمال داد

که کلاغ هم به خانه می رسد

آن زمان

سارها

صبح ها به احترام آسمان بلند می شدند

و کبوتران

روس پشت بام خانه ها

ـ با اجازه ـ

بال می زدند

فکر می کنی که من

از تمام واژه های سبز زندگی

مرگ را ترانه می کنم؟!

ـ دفتری سیاه

عینکی سیاه

و نتیجه: شعر خسته ای که توی ذوق می زند! ـ

آه!

با اجازه ی کبوتران صلح

من هنوز جنگ را

روزهای خالصانه و قشنگ را

سفره های نان خالی و پنیر را

زخم های دلپذیر را

دوست دارم و

لا به لای خاطرات خود مرور می کنم

و درست و نادرست

تازگی به این یقین رسیده ام:

جنگ ها

متهم به جنگ بودن اند!

 

خبر

کلاغی پرید!

خبر مثل یک بمب پیچید در گوش شهر

و گنجشک پیچیده ای

به تاریکی کوچه برخورد کرد!

(خبر مثل یک بمب ...)

و در گوشه ای از خیابان

گدایی سر جای خود جا به جا شد!

(خبر مثل یک بمب ...)

ولی آن طرف تر

کنار «نمی دانم» و «بی خیال» من و تو

خبر مثل گل های پرپر

به بغض و نفس های آخر دچار است

خبر مثل یک لاله در معرض انفجار است

علی رضا دهرویه

 


لينک يادداشت || ۸:٠٠ ‎ق.ظ || مفید الف سراجی                            نظرات دوستان

 

شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸

    ثانیه ها

تمام ثانیه هایم، غریب و بی جانند

پُر از گلایه، پُر از شکوه، همچو بارانند

عجول دیدن تو، بی تحمل از دوری

به فکر رفتن و این جا، دگر نمی مانند

به خواب دیده ام امشب، که بار، دل تنگی

بگو، دو چشم تو،  بابا! چرا هراسانند؟

پدر! بخند که با خنده هات می پاشم

به زیر پای تو این شعرها که عریانند

تمام کودکی  ام را بزرگ می کردی

غریبه های کمی آشنا، نمی دانند

هوای دخترکت را چرا نمی پرسی؟

فدای حال تو این اشک ها، که لغزانند

همیشه، دفتر مشقم پر از زمستان است

و واژه های ترک خورده اش، پریشانند

درست، لحظه ی آخر به مرگ خندیدی

هنوز ثانیه های جهان، پشیمانند

                                                سمیه ابراهیمی بهشهر

 


لينک يادداشت || ٧:٢٢ ‎ب.ظ || مفید الف سراجی                            نظرات دوستان

 

شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸

    فردا دوباره یک خبر

فردا دوباره یک خبر

افتاده بر زمین سر و دست ستاره ها

از جنس آتشید شما، تکه پاره ها!؟

هی پیش می رود تن دریا پس از شما

هی دور می شوند ز هم، دست قاره ها

از فکر روزنامه و خود دست می کشید

فردا دوباره یک خبر و این دوباره ها

از یاد می برند شما را، ولی شما

پرواز کرده اید پس از این اشاره ها

یا جار می زنند، ملائک، درون عرش

تکرار می کنند شما را، مناره ها

چشم زمین به یاد شماها رطوبتی ست

آخر خراب می شود این جا جداره ها

پرواز می کنند، غزل ها، به سوی تان

شاید نظر کنید به سوی نگاره ها

                                                فرزانه فتحی قائم شهر

 

 


لينک يادداشت || ٧:۱٩ ‎ب.ظ || مفید الف سراجی                            نظرات دوستان

 

شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸

    ناو فرضی

ناو فرضی

این جا خلیج فارس، خلیج همیشه مست

انگار ناو فرضی دشمن به گل نشست

با موج مرده، مشت بر این ناو می زند

از کرخه تا حوالی این ارتفاع پست

آرامش عجیب و غریبی ست روی آب

یک موشک شهاب سه، پرتاب شد؟ نه، هست

فرمانده ی سپاه، که فرمان حمله داد

موضوع قطع نامه ی تحریم را شکست

در مجمع عمومی شورای امنیت

یک منبع موثّق ما، توی این نشست

با اقتدار پشت تریبون هوار زد:

اصلاً غزل، خلاف ترین کار شاعر است،

این سوژه ای جدید شد و تانک ذوالفقار

صد سال پیش، مجلس ما را به توپ بست

دروازه ی تمدن ایران گشوده بود

اما به سمت کوچه ی ایران ورشکست

کاخ سفید، روز گذشته،سیاه بود

دیروز، ناو اصلی دشمن به گل نشست

                                                     

      محمد سلطانی ساری

 


لينک يادداشت || ٧:۱٥ ‎ب.ظ || مفید الف سراجی                            نظرات دوستان

 

شنبه ٧ دی ۱۳۸٧

    غزه! غزل خون سرودی

غزه!

غزل خون سرودی

و غزال تیز پای شهادت را

به آغوش کشیدی...

امروز غنچه های بوستانت

از غلاف رهیدند

و چه غوغایی

غلغله ی پروازشان به پا کرد...

دگر غل و زنجیر

و غلامی و بردگی

از فرهنگ لغات تو رخت بر بست...

و لی اشک

مشک به مشک

از چشمانم

جاریست

ای  شهر شهید ...

مفید .الف .سراجی

 

 


لينک يادداشت || ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ || مفید الف سراجی                            نظرات دوستان

 

شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧

    ایا شب یلدای دل...؟

به نام خدا

شب یلدای سال ٨٧ هم به پایان می رسه! به نظر شما شب یلدای دل تاریک من هم به پایان می رسه؟ سال هاست از روز های بلند زندگی ام میگذره. آن چه از آن روزها به یادم مونده، در باور گرد خورده  و غبار آشامیده ام خیالی بیش نیست! آیا دیروزی بود که در آن یلدا ستیزانی برای بقای روشنایی، سر به مذبح می سپردند؟ راستی امروز باید برای شبی بلند که زمستانی سرد را به دنبال دارد  به انتظار نشست یا به دنبال روز بلند بود؟  آیا روز بلند را جشن می گیریم و به انتظارش می نشینیم؟! چه بر سر ما آمده است؟ بگذریم چند روز دیگه سالروز عملیات کربلای ۴ است. سالروز شهادت فرزندان روز آفرینی که به دست دیو سیاه سیر ت به شهادت رسیدند. یادشان گرامی راهشان پر رهرو... (م.الف. سراجی)

 


لينک يادداشت || ٩:٤٤ ‎ب.ظ || مفید الف سراجی                            نظرات دوستان

 

پنجشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٦

    جرم من

جرم من چه بود

     كه مرا از آن شربت

        محروم كرده اي؟

و در پشت سلول خيابان

    طعم تلخ دهن كجي به خودت را

                        به من مي خوراني!

                                                      مفيد اسماعيلي سراجي

 


لينک يادداشت || ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ || مفید الف سراجی                            نظرات دوستان

 

چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٦

     

امروز رفتم نمايشگاه كتاب. دوستم كه مسووليت فرهنگي داره منو ديد و بهم گفت:اين دختر خانم ها مي خواهند مادران آينده ما باشند؟!! با بودن اين مادر ها ديگه لازم نيست دشمن تهاجم فرهنگي داشته باشه؛خود اين مادرها مهاجمان اصلي به فرهنگ ما خواهند بود.!!! راستي اين دختر خانم ها كه تمام آرزويشون مانكن نمايي است آيا ميتونند شهيد فهميده تربيت كنند؟شهيد فهميده پيش كش ؛يك پسر ميتونند تربيت كنند كه در آينده فقط و فقط بتونه زن و بچه خودش رو اداره كنه؟!!!گمون نكنم.بلد هم نيستم زير بغل خودمو هندونه بگذارم.... كه اره اين جوون ها اگه به موقعش بشه فلان كارو مي كنند .قسم مي خورم تاريخ بچه هاي خميني تكرار نخواهد شد.

 


لينک يادداشت || ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ || مفید الف سراجی                            نظرات دوستان

 

چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٦

     

سلام.خواستم به اطلاع دوستان علاقه مند به شعر برسانم نخستين جشنواره شعر دفاع مقدس(اشك انار)به مناسبت آزاد سازي خرمشهر در ۲۷ خرداد در استان مازندران برگزار مي شود.با اين كه اولين بار است چنين جشنواره اي در استان برگزار مي شود ولي آثار برگزيده ي  آن تحت عنوان اشك انار به چاپ خواهد رسيد و در همان روز توزيع مي شود.

 


لينک يادداشت || ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ || مفید الف سراجی                            نظرات دوستان